الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
40
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
بامها بجنگند ، بدان كه هيچ قومى به جنگ ما در خانههايمان نيامد ، مگر اين كه بر او پيروز شديم و براى جنگ با هيچ دشمنى بيرون نرفتيم مگر اين كه بر ما پيروز شدند . « 1 » ( 1 ) سپس سعد بن معاذ از قبيلهء أوس برخاست و گفت : اى رسول خدا ، در آن زمانى كه مشرك بوديم و بت مىپرستيديم ، أحدى از اعراب در ما طمع نكرد و حال كه تو در ميان ما هستى ، چگونه در ما طمع مىكنند ؟ ! ما حتما براى جنگ بيرون مىرويم كه در آن صورت هر كدام از ما كه كشته شود ، شهيد است و هر كدام از ما كه زنده بماند ، در راه خدا جهاد كرده است . « 2 »
--> ( 1 ) . ابن اسحاق مىنويسد : عبد اللّه بن أبيّ بن سلول رأى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را مىپسنديد و مىگفت : اى رسول خدا ، در مدينه بمان و به سوى قريش خارج نشو . به خدا قسم كه هيچگاه براى جنگ با دشمنان خارج نشديم ، مگر اين كه بر ما پيروز شدند و هيچ آنها براى جنگ با ما وارد مدينه نشدند ، مگر اين كه ما پيروز شديم . اى رسول اللّه ، دشمنان را به حال خود بگذار كه اگر در بيرون شهر بمانند ، در بدترين محل اقامت گزيدهاند و اگر به داخل شهر بيايند ، مردان به مقابله با آنها برمىخيزند و زنان و بچهها از بالا بر آنها سنگ پرتاب مىكنند و اگر برگردند كه در اين صورت سرافكنده و بيچارهاند ( ج 3 ، ص 67 ) . واقدى مىگويد : نظر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين بود كه از شهر خارج نشوند و دوست داشت كه بر طبق رؤيايى كه ديده بود ، عمل كند ؛ ولى با اين حال با يارانش به مشورت پرداخت . عبد الله بن أبيّ برخاست و گفت : اى رسول خدا ، در زمان جاهليّت ، ما به جنگ مىپرداختيم و زنان و بچهها را بر پشت بامها باقى مىگذارديم و در كنارشان مقدار زيادى سنگ مىگذاشتيم و آنها از بالاى پشت بام سنگها به سوى دشمن پرتاب مىكردند و خودمان با شمشير در كوچهها مىجنگيديم . اى رسول خدا ، شهر ما همانند يك برج است و تا كنون هيچ كس بر ما پيروز نشده است و هيچگاه ما به خارج شهر نرفتهايم ، مگر اين كه شكست خوردهايم . اى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، دشمن را به حال خود بگذار كه اگر در بيرون شهر بمانند ، در بدترين جا گرفتار شدهاند و اگر بازگردند كه در اين صورت شكست خوردهاند و به هيچ امتيازى دست نيافتهاند . اى رسول خدا ، در اين كار حرف مرا بشنو و بدان كه من آن را از بزرگان قوم خويش و صاحبنظران آنها گرفتهام . آنها اهل جنگ و صاحب تجربه بودهاند و رأى بزرگان ياران رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از مهاجرين و انصار نيز همين نظر بود ( ج 1 ، ص 209 - 210 ) . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 111 . و در مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 201 آمده است : بعد از آن عدهاى از بزرگان و صاحبنظران سخن گفتند كه از جملهء آنها سعد بن عباده بود كه گفت : اى رسول خدا ، ما مىترسيم كه دشمن گمان كند ما از ترس بيرون نرفتهايم و همين بر جرأت آنها بيفزايد و در جنگ بدر كه با سيصد نفر بودى ، خداوند تو را بر آنها پيروز كرد ، در حالى كه امروز تعداد ما بسيار بيشتر است ما از قبل آرزوى چنين روزى را داشتيم و آن را از خدا درخواست مىكرديم و حال خداوند آن را بر ما ارزانى داشته است . و مالك بن سنان خدرى ، پدر ابو سعيد خدرى گفت : اى رسول خدا ، به خد قسم كه ما بين احدى الحسنيين هستيم : يا اين كه خداوند ما را بر آنها پيروز مىكند و آنها را خوار و ذليل مىكند كه در آن صورت اين جنگ شبيه جنگ بدر مىشود و چيزى از آنها را باقى نمىگذارد و يا اين كه خداوند توفيق شهادت را نصيب ما مىكند . و به خدا قسم اى رسول خدا كه ما از هيچ كدام ترسى نداريم و در هر كدام از آنها خير است . پس از آن كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پافشارى آنها را ديد ، سكوت كرد و حرفى نزد تا اين كه حمزة بن عبد المطلّب گفت : قسم به آن كه قرآن را بر تو نازل كرده است ، امروز افطار نمىكنم تا اين كه با شمشيرم در بيرون مدينه با آنها درگير شوم و در اين حال وى روزهدار بود . نعمان بن مالك گفت : اى رسول خدا ، من شهادت مىدهم كه گاو ذبح شده ، كشتهشدگان از ياران تو هستند و من نيز از